درس اول ( نی نامه )                  

معنی و مفهوم

1- به آوای نی گوش کن ؛ هنگامیکه حکایت می کند که از جدایی از عالم معنا شکایت می کند.

2- که از زمانی که مرا از نیستان عالم معنا جدا  کرده اند ،از ناله و فریاد من همه  در ناله و فریادند .

3- انسانی درد کشیده از فراق یار می خواهم تا شرح درد اشتیاق نسبت به یار را برایش بازگو کنم.

4- هرکه از اصل ومبدأ خود جدا بماند؛همیشه درآرزو وتلاش برای بازگشت به اصل خود خواهد بود.( کل شیء یرجع الی اصلِه )

5- من با هر گروهی همراه شدم و ناله سر دادم ؛ با آنانکه در عشق به مقصود نرسیدند یا آنانکه مراحل عشق وسیر به سوی حق را با سربلندی و شادمانی سپری کردند . (تأثیر دو گانه ی نی )


6- هر کسی برحسب گمان وپندار خود همراه ویار من شد و هیچ کس حقیقت حال مرا درنیافت.

7- اسرار من از ناله ی من جدا نیست اما چشم و گوش ظاهر توان و بینش درک اسرار مرا ندارد .

8- احوال جسم از جان و احوال جان از جسم پوشیده نیست اما اجازه ی دیدن احوال جان به چشم ظاهر داده نشده .

9- آواز نی حاصل از آتش عشقی است که درون آن نهفته است و جریان هوا نیست ؛ هر کس که آتش عشق در وجود او نیست (الهی که ) نباشد .

10- تأثیر نوای نی به دلیل آتش عشقی است که در آن نهفته شده همچنانکه تأثیر شراب به دلیل عشقی است که درون آن می جوشد.

11- نی همدم همه ی کسانی است که از یار خود جدا مانده اند ؛ نغمه های نی اسرار درون مارا آشکار می سازد / بر طرف کننده ی حجاب ها است برای جویای حق تا معشوق حقیقی را ببینند .

12 – چه کسی حقیقتی همچون نی دیده است که هم زهر است و هم پادزهر ؛ هم آرامش بخش و درمان کننده و هم درد آفرین و سبب بی قراری است .

13- نی حکایت راه خونین و پر خطر عشق را بیان می کند و قصه ی سراسر رنج عاشقان صادقی چون مجنون را باز می گوید .

14- حقیقت عشق را جز شخص عاشق درک نمی کند همچنانکه برای زبان طالبی جز گوش وجود ندارد.

15- روزهای ما با غم عشق سپری شد و روزهایمان با سوز عشق همراه شد.

16- اگر روزها در عشق طی شد ، بگو سپری شوند ؛ باکی نیست . ای عشق تو بمان ای که حقیقتی به پاکی و صداقت تو نیست.

17- تنها ماهی دریا ی حق ( عاشق ) است که از غوطه خوردن در دریای عشق و معرفت سیر نمی شود هر کس از عشق بی بهره باشد ملول و خسته می شود .

18- احوال عارف ِواصل را بی خبر از عشق در نمی یابد پس باید سخن را به پایان برد ؛ والسلام


************************************* خودآزمایی : ص5

1- جدایی: دوری از عالم معنا / دوری از عالم بالا ؛ نی : مولانا / انسان که از اصل خود (عالم بالا )جدا ماند ه / عاشقِ طالب

نیستان : عام معنا /عالم بالا 2- بیت چهارم 3- تأثیر دو گانه ی نی : همدم غم و شادی انسانها

4- نابودی ( نیست باد )

5- پرده (هایش) : 1- نغمه 2- راهها و دستگاهها ی موسیقی / پرده (های ) : 1- حجاب و مانع 2- مجاز برای اسرار

6- عشق

ءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءء

درس دوم ( مناجات )

1- خدایا ! تورا ستایش می کنم که پاک هستی و شایسته ی خدایی ، جز به راهی که تو به من می نمایانی نمی روم / جز به راهی که تو راه نمای آن هستی نمی روم .

2- تنها به درگاه تو روی می آورم و تنها به دنبال فضل و بخشش تو هستم ؛ تنها تورا به یگانگی یاد می کنم که شایسته ی یگانگی هستی .

3- تودانا ، بزرگ،بخشنده و مهربان هستی،تو سرچشمه ی فضل و بخششی و شایسته ی حمد و ستایش .

4- نمی توان تو را توصیف کرد زیرا در فهم و درک نمی گنجی ،نمی توان مانندی برای تو قائل شد زیرادر گمان ووهم نمی گنجی.

5 –سراسر،عزت ،شکوه،علم و یقین هستی؛ سراسر، نور،شادی، بخشش و جزایی.

6- برهمه ی آنچه پوشیده و پنهان است آگاهی ؛همه ی خطاها و گناهان را می پوشانی ، برتری ها را به کاستی می کشانی و کاستی ها را به بزرگی می رسانی .

7- سنایی با همه ی وجود تورا به یگانگی یاد می کند ؛ شاید امید رهایی از آتش دوزخ برایش باشد.

****************************************************************** خود آزمایی ، ص :8

1- "که توام راهنمایی " : "که تو راهنمای من هستی " راهنما ،مسند و من ،مضاف الیه آن .

"که توام راه ، نمایی" :" که تو آن راه را به من نشان می دهی " راه ،مفعول و من ،متمم .

2- بیت ششم 3- آموزش های اخلاقی و اجتماعی ،معارف و نیایش های لطیف و زیبا

4- راهنما ، حکیم، رحیم ،علام الغیوب ، ستارالعیوب . . .

ثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپثپد

درس سوم(کاوه ی دادخواه ).. ( تزلزل در حکومت جمشید )...............................

1- هنگامیکه جمشید ادعای خدایی کرد ،شکست و تیره روزی به او روی کرد وپادشاهی اش بی رونق شد .

2- آن سخنگوی دانا و اندیشمند چه خوش گفت که : هنگامی که به بزرگی و پادشاهی رسیدی در بندگی واطاعت از خدا بکوش .

3- هر که نسبت به خداوند ناسپاسی کند ؛موجبات ترس و هراس از هر سو به او رو میکند.

4- زمانه بر جمشید تیره و تار شد و شکوه و تأیید الهی ِ او رو به کاستی گذاشت.

( اوضاع جامعه همزمان با حکومت ضحاک ).............................................

5- رسم و آئین انسانهای دانا از میان رفت و دیو سیرتان به قدرت و شهرت رسیدند.

6- هنر و دانش بی ارزش شد ،خرافات و امور بی پایه واساس ارزشمند شد ، راستی پنهان شد و فتنه و بدی روی کار آمد.

7- انسانهای شیطان صفت و بد کار با بدی خود بر همه مسلط شدند و از خوبی پنهانی و مخفیانه سخن گفته می شد.

8- ضحاک جز آموختن و ترویج بدی نمی دانست و جز کشتن و چپاول و نابودی .

 

................( اعتراض کاوه در دربار ضحاک )...................................................

9- در آن لحظه ناگهان فریاد کاوه ی دادخواه از دربار پادشاه بلند شد.

10- کاوه ی ستمدیده را به نزد ضحاک فراخواندند و او را در کنار بزرگان نشاندند.

11- ضحاک با خشم و ناراحتی به کاوه گفت ، بگو ببینم از چه کسی ستم دیدی؟

12- کاوه فریاد برآورد و از شدت اندوه بر سر خود کوفت و گفت که ای شاه من کاوه ی دادخواهَ م .

13- آهنگری بی آزارم که از سوی شاه آتش ِ ستم بر سر من می بارد .(به من ظلم می شود.

14- اگر تو شاه هستی یا پیکری چون اژدها داری باید در این موضوع قضاوت کنی .

15- اگر تو پادشاه عالم هستی چرا رنج و سختی آن تنها برای ماست ؟

16- باید به من "حساب پس بدهی " به گونه ای که مردم جهان همه شگفت زده شوند .

17- شاید از این حساب پس دادنِ تو روشن شود که چگونه شد که (باز هم ) نوبت به کشتن فرزندِ من رسید .

18- و اینکه ( چرا ) در هر مجلسی مغز فرزندان مرا باید به مارانت بدهی !

 

............... (مقدمات قیام کاوه )...............................................................

19- هنگامی که کاوه استشهاد نامه را خواند فوراً به سوی بزرگان کشور ضحاک رو کرد.

20- فریاد زد که ای یاریگران شیطان (ضحاک ) که از خداوند ِ جهان نمی ترسید.

21- شما همه با این کارتان به سوی جهنم و عذاب خداوند می روید ؛ چرا که تسلیم ضحاک شده اید .

22- من به این استشهاد نامه گواهی نمی دهم و هیچگاه از پادشاه نمی ترسم.

23- کاوه فریاد زد و در حالیکه از شدت خشم و اندوه می لرزید از جای بلند شد ؛ استشهاد نامه را پاره و لگد کوب کرد.

24- از دربار با فریاد و خروش وارد کوچه شد ، در حالیکه فرزند عزیز او پیشاپیش اومی رفت.

 

..............................(قیام کاوه )...........................................................

25- هنگامیکه کاوه از دربار بیرون آمد همه ی اهل بازار در اطراف او جمع شدند .

26- خروش برآورد و فریاد می زد و همه ی مردم را به سوی عدل و داد فرا می خواند.

27- از آن چرم که آهنگران هنگام ضربه زدن با پتک به آهن روی پای خود می اندازند ؛همان را کاوه برسر نیزه کرد و همان زمان در بازار انقلابی برپای شد.

28- کاوه در حالیکه نیزه را به دست داشت می رفت و خروش برمی آورد که :ای افراد نامدار خداپرست ؛

29- کسی که آرزوی پادشاهی فریدون را دارد خود را ااز اطاعت ضحاک خارج می کند.

30- قیام کنید زیرا بزرگ وپادشاه ما شیطان است و با همه ی وجود دشمن خداست.

31- به وسیله ی آن چرم ِبی ارزش و کم بها ، دوست از دشمن شناخته شد.

32- آن مرد پهلوان (کاوه) پیشاپیش مردم می رفت و سپاهی عظیم اطراف او جمع شده بودند.

33- کاوه خود می دانست که مخفیگاه فریدون کجاست ،حرکت کرد و یک راست به سوی پناهگاه او رفت .

.........................(قیام مردم )................................................................

34- بر هر درو بامی مردم شهر،هرکه بهره و تجربه ای در جنگ داشت ، حضور داشتند .

35- از دیوارها خشت و از بام ها سنگ پرتاب می کردند و در کوچه ها شمشیر و تیر

36- مانند قطرات درشت و سریع باران از ابر سیاه می بارید بطوریکه جایی برای کسی در روی زمین نبود /کسی آرام و قرار نداشت.

37- در شهر همه ی جوانان ،همچنین پیرانی که تجربه ای در جنگ داشتند ؛

38- به لشکر فریدون پیوستند و خود را از مکرو حیله ی ضحاک رهاکردند.

************************************* خود آزمایی ، ص :21

1- ستایش آزادگی ،مبارزه با ستم ، عدالت خواهی

2- مردمی بودن و قیام در برابر حاکمان ستمگر

3- زیرا خودبینی و ناسپاسی چون تاریکی برجمشید چیره شد و تأیید الهی از او دور شد.

4- خویهای اهریمنی و بیداد

5- دو نفر در نقش خوالیگر( آشپز) به آشپزخانه ی شاه راه پیداکردند وهر روزبا آمیختن مغز گوسفند با مغزیک نفر ،یک جوان را نجات میدادند.

6- حضرت ابراهیم (ع) 7- ضحاک 8- "جای سوزن انداختن نبود"

9- کتابی درخور حیثیت انسان ،یعنی مردمی که درراه آزادگی و شرافت مبارزه کرده اند و اگر پیروز شوند یا شکست بخورند با مرگشان آرزوی دادگری ،مروت و آزادمنشی را نیرو بخشیده اند.

چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچذ

درس چهارم( دریای کرانه ناپدید )

1- عشق او باز مرا اسیر و گرفتار ساخت ،هر چه تلاش کردم گرفتار دام عشق او نشوم سودمند نبود.

2- عشق دریایی است بی انتها ؛ ای انسان عاقل تو هرگز نمی توانی در این دریا شنا کنی . ( تقابل عشق و عقل )

3- اگر می خواهی در عشق به کمال برسی ، ناپسندهای بسیاری را باید بپسندی . (تسلیم در برابر عشق )

4- زشتی ها و بدی هارا در راه عشق خوب تصور کنی و تلخی های راه عشق را به شیرینی بپذیری.

5- من در راه عشق سرکشی و نافرمانی کردم و نمی دانستم هر چه برای رهایی از عشق بیشتر تلاش کنم ،بیشتر گرفتار می شوم .

********************************************* خودآزمایی ،ص : 25

1- زیرا همه گونه احساسات و عواطف را در برمی گیرد. 2- بیت سوم 3- لزوم تسلیم و تحمل مشکلات در عشق

4- عشق او باز مرا به بند آورد  کوشش بسیار (برای رهایی )سودمند نشد.

5-مصرع دوم بیت آخر    6- بیت چهارم

 

***************************************** خودآزمایی ، ص : 27

1- تواضع 2- تا به او بفهماند تعریف یا نکوهش مردم ملاک خوبی و بدی افراد نیست .

3- هیچکدام 4- من شایسته ی این همه عنوان نیستم یا من مصداق هیچیک از این عنوان ها نیستم .

5- باز گشتند - اعتراض کردند - بیرون آورد - صدازد

6- ارادت : دوستیِ خالص / مصاحبت : هم نشینی / اقامت : سکونت

اراده : عزم ، تصمیم / مصاحبه : گفت و گو / اقامه : برپا داشتن

*******************************************

درس ژنجم( مناظره ی خسرو با فرهاد )

1- ابتدا خسرو به فرهاد گفت: اهل کجاهستی ؟ گفت : از پایتخت کشور عشق .

2- خسرو پرسید شغل و حرفه ی مردم آنجا چیست ؟ گفت :غم عشق را می خرند و جان خود را در راه عشق می فروشند .

3- گفت: جان فروشی شرط عقل نیست . فرهاد گفت : جان فروشی از عاشقان حقیقی عجیب نیست .

4- گفت: تو به وسیله ی دل اینگونه عاشق شدی ؟ فرهاد گفت : تو از دل سخن می گویی اما من با جان وهمه ی وجود عاشق شدم .

5- خسرو گفت: ارزش عشق شیرین برای تو چقدراست ؟ گفت : ازجان عزیزم باارزش تراست .

6- خسرو گفت:هر شب به روشنی مهتاب اورا در خواب می بینی ؟ گفت : آری اما اگر با وجوی بی قراری در عشق او خواب به چشم من بیاید!

7- گفت :کی عشق اورا از دلت بیرون می کنی ؟ فرهاد گفت :هنگامی که زنده نباشم .

8- گفت: اگربه درگاه او راه پیدا کنی چه تحفه ای برایش می بری ؟ گفت :سرم را نثار قدمش می کنم .

9- گفت :اگر (قدم او ) چشم تورا مجروح ساخت چه می کنی ؟ گفت : چشم دیگرم را تقدیمش می نمایم .

10- خسرو گفت: اگر شیرین ازآنِ دیگری شد چه می کنی ؟ گفت : با تیشه ی آهنین اورا درهم می شکنم حتی اگر به سختی سنگ باشد.

11- گفت: اگر اجازه رفتن به پیشگاه اورا پیدا نکنی چه می کنی ؟ فرهاد گفت : ماه را از دور هم می شود نظاره کرد .

12- گفت: دور بودن از یار ِ همچون ماه شایسته نیست . فرهاد گفت : مجنون و دیوانه از ماه دور باشد بهتر است .

13- گفت : اگر همه ی دارایی تو را بخواهد چه ؟ گفت : من ،خود ، از خدا همین را می خواهم .

14- گفت :اگر تنها با کشته شدن تو راضی شود چه ؟ فرهاد گفت : در عشق او سرِ من ، وام و قرضی است که خیلی زود با جدا کردن از تن آن را ادا می کنم .

15- خسرو گفت : محبت اورا از دلت بیرون کن . فرهاد گفت : چنین کاری از دوستان حقیقی بر نمی آید.

16- گفت :عشق اورا کنار بگذار و آرام شو عاشق او بودن برای تو کاری نسنجیده است . فرهاد گفت : آرامش در راه عشق برای من حرام است .

17- گفت: پس در برابرعشق او صبر را پیشه کن . گفت : شیرین همچون جان من است ؛آیا می توان بدون جان صبر کرد ؟

18- گفت : کسی که صبر کند ، شرمنده نمی شود .گفت : صبر وظیفه ی دل است ،اما من دل خود را از دست داده ام .

19- خسرو گفت : عشق کارو زندگی ات را بسیار دشوار کرده . گفت : خوش تر از عاشقی کاری نیست .

20- گفت : دل داده ای بس است ؛ جانت را دراین راه از دست مده . فرهاد گفت : دل و جان بی عشق یار دشمن و سبب هلاک ِ من هستند.

21- گفت :عشق شیرین را از دلت جدا کن. گفت : بی عشق او که همچون جان من است نمی توانم زندگی کنم.

22- خسرو گفت : شیرین ازآن من است ، دیگر ازاو یاد مکن . گفت : این کار (یاد نکردن از شیرین ) از فرهادِ بیچاره ساخته نیست.

23- خسرو گفت :اگر من عاشقانه به او بنگرم چه می کنی ؟ گفت : گفت با آه سوزان خود هستی را می سوزانم.

24- هنگامی که خسرو از جواب دادن به فرهاد ناتوان شد و درماند، پرسیدن بیش از آن را صلاح ندید .

25- به یاران گفت : در همه ی هستی موجودی به این حاضر جوابی ندیده ام.

***************************************** خود آزمایی ، ص : 31

1- آگاهی از میزان علاقه ی فرهاد به شیرین و نیز منصرف کردن فرهاد

2- عاشقی پاک باز 3- بیت دوازدهم 4- چه خواهی کرد یا چه پیشکش می کنی .

5- قاطع و دندان شکن 6- یاد نکردن از شیرین    7- سر

ةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةة

درس ششم ( اکسیر عشق )

 

1- از در وارد شدی وبا دیدن تو من از خود بی خود شدم ، گویی از این جهان به جهان دیگر رفتم (مُردم ) .

2- منتظر بودم تا کسی خبری از دوست برایم بیاورد اما دوست خود آمد و من از خود بی خود شدم .

3- باخود گفتم :یار راببینم شاید درد اشتیاقِ من آرام شود اما یار را دیدم و اشتیاق ِمن به او بیشتر شد.

4- چون شبنمی ناچیز در برابر خورشیدِچهره ی یار افتاده بودم ؛ عشق ِ یار به یاریم آمد ومرا متعالی ساخت.

5- توان رفتن به پیشگاه یار رانداشتم ؛ مقداری از راه را به اراده پیمودم و باقی را با نیروی اشتیاق پیمودم.

6- برای آنکه رفتار و گفتار یار را ببینم و بشنوم همه ی وجودم گوش و چشم شد.

7- من چگونه میتوانم ازدیدن یار چشم بپوشم که اولین بار با دیدن او بینش و بصیرت یافتم.

8- در عشق تو وفادار نبوده ام اگر یک روز و حتی یک لحظه بی یاد تو آرام وشاد بوده ام.

9- یار هرگز توجهی به من نداشت و در پی گرفتار ساختن من نبود ؛ من ، خود ، اسیرِ کمند ِ نگاه ِاو شدم.

10- می گویند : ای سعدی ! چه کسی وجود ِسلامتِ تورا اینگونه زرد و بیمار ساخت ؟ (ومن می گویم :زردی روی من از آن است که : ) عشق همچون اکسیری مس ِ بی ارزشِ وجودِ مرا طلایی و ارزشمند ساخته است .

***************************************** خودآزمایی ، ص : 33

1- از خود بی خود و مدهوش شدم 2- آرام 3- بیت ششم

................................................................................................

درس هفتم ( بهارعمر)

1.-  ای که از جلوه ی رخ زیبای تو عمر روزهای عمر با شاداب و با طراوت می شود ،  باز گرد که دور از چهره ی زیبایت ایام جوانی ما بیهوده بی حاصل سپری گشت .  

2- اگر قطرات اشک چون باران از چشمانم جاری شود شایسته است ، چرا که
در غم هجران تو ایام عمر به سرعت سپری گشت.

3- این زمان اندک که فرصت دیدار میسر است به مانظر کن ، زیرا که برعمر
اعتماد و اعتبااری نسیت.
4- تاکی در غفلت روزگار را می گذرانی ؟ هشیار شو ، آگاه باش ، که فرصت
تو برای زندگی سپری می شود.

5-  ایام سپری می شد و بخت (یار) به ما نظری نکرد ؛ بیچاره دل که از گذریار و سپری گشتن ایام بهره ای نبرد.

6- به هر کجا نظر کنی حادثه ای از میان حوادث بی شمار در کمین عمرماست ؛ به همین سبب عمر سراسیمه و با شتاب می گریزد.                              7- دور از یار ،
بی آنکه زندگی کنم روزگار را سپری می کند و این عجیب نیست ؛ چرا که روزگارجدایی
زندگی به حساب نمی آید.                      
8-  ای حافظ سخن بگو و شعر بسرای  زیرا که شعر تو همچون نقشی است که
از قلم و شیوه ی سخن گفتن تو در جهان  باقی می ماند.

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>    خودآزمایی ؛ ص : 35

1- بهار ایهام دارد : 1- شکوفه و گل ِ نارنج    2- بهارعمر کنایه از دوران جوانی        3- بت (زیبا روی )

2- مصرع اول  و دوم  در بیت دوم       3- اشاره به اهمیت عمر و چگونه گذراندن آن
دارد. 

4- خیل به معنی گروه اسبان و گروه سواران با عنان و سواران تناسب دارد.  

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

درس هشتم :مجنون و عیب جو

1- روزی شخصی ظاهر بین وعیب جو به مجنون گفت : یاری زیباروی تر از لیلی برای خود پیدا کن .

2- که لیلی اگرچه در نظر تو زیبارویی بهشتی است اما در کنار هر زیبایی او نقصان و عیبی وجود دارد.

3- مجنون از سخن عیب جو ناراحت و خشمگین شد اما در میانه ی خشم خندید و گفت :

4- اگر از چشم مجنون به لیلی بنگری ، جز زیبایی در وجود لیلی نخواهی دید.

5- تو هرگزحقیقت زیبایی های لیلی را درک نمی کنی ، زیرا تنها زلف و روی وظاهر زیبایی او را می بینی .

6- تو ظاهر قامت اورا می بینی ومجنون رفتارِدلربای اورا ؛تو ظاهر چشم اورا می بینی و مجنون نگاه های پرتأثیر اورا می بیند.

7- تو ظاهر گیسوی او را می بینی ومجنون حلقه ی گیسوی اورا (که سبب گرفتاری است ) ؛تو ظاهر ابروی اورا می بینی و مجنون حرکات پر معنی ابروی اورا می نگرد.

8- دلِ مجنون از خنده های شکرین لیلی مجروح است در حالی که تو تنها ظاهرِلب و دندان او را می نگری .

9- آن ظاهری که تو به نام لیلی می شناسی ، حقیقت ِ وجود لیلی نیست که صبر و قرار را از دلِ من ربوده است.(تفاوت دیدها )

************************************************ خودآزمایی ،ص: 37

1- عیب جو ،ظاهر بین و مجنون ،حقیقت نگر است

2- تفاوت دیدگاه ها و عیب پوشی عاشق ِحقیقی را نشان می دهد که به دنبال زیبایی ها ی باطنی است .

3- در شعر مولانا ، لیلی از عشق ِمجنون دفاع می کند و در شعر وحشی ِ بافقی ، مجنون از زیبایی باطنی لیلی دفاع می نماید.

4- با توجه به قصوری باید با آهنگ ِ "ی" نکره و وحدت خوانده شود.

********************************************** خودآزمایی ،ص :41

1- چندشناک ، تاریک زار ، سحرکوشان ،سیاهکاری 2- عبارت های پایانی

3- دیشب : شب عاشورا ، امشب : شب شام غریبان 4- اگر دین ندارید ، در زندگی آزاده باشید.

5- بیانگر احساسات شاعر نسبت به واقعه ی عاشوراست .

##################################################################

درس دهم ( قلب مادر )

1- معشوقه به عاشق پیغام داد که مادر تو با من ناسازگاری می کند.

2- از دور هم که مرا می بیند ، خشمگین می شود و اخم می کند.

3- با نگاه غضب ناک خود دلم را آزرده و مجروح می سازد.

4- از درِخانه مرا دور می کند ،مانندِ سنگی که از فلاخن پرتاب می شود.

5- تا زمانی که مادر سنگ دلِ تو زنده است ، زندگیِ شیرینِ ما تلخ خواهد بود.

6- تا او را از بین نبری با تو صمیمی نخواهم شد.

7- اگر تو می خواهی به من برسی ،باید همین لحظه ،بدونِ ترس و تأخیر ؛

8- بروی و سینه ی تنگ اورا بشکافی و قلبش را بیرون بیاوری.

9- قلب خونین اورا در حالی که هنوز گرم است ،برای من بیاوری تا زنگ خشم وکینه از آیینه ی قلب من پاک شود.

10- عاشق نادانِ خطاکار ،بلکه آن گناهکارِناپاکِ بی آبرو ؛

12/11- احترامِ مقامِ مادر رافراموش کرد،درحالی که از شراب و افیون مست و دیوانه بود؛...

13- به سوی منزل معشوقه به راه افتاد ،در حالیکه قلب مادر را همچون نارنجی در دست داشت.

15/14- اتفاقاً دم درزمین خورد واندکی آرنجش زخمی شد.قلبِ مادر که هنوز گرم بود ومی تپید ازدست آن بی ادب به زمین افتاد.

18/17/16- وقتی بلند شد دوباره رفت که قلبِ مادررا بردارد ؛دید که از آن قلبِ خونین آهسته صدایی به گوش می رسد: ...

*********************************************** خودآزمایی،ص:44

1- آخرین بیت 2- بیان احساس شاعر با مضمونِ عاطفه ی مادری 3- زیرا عاشقِ ظاهر بین قدرتِ تشخیص خوب و بد و درک حقیقت را ندارد.

4- شهریار درسروده یِ خود با احترام و قدر شناسی خاطرات روزهای کودکی را در کنارِمادرمرور می کند ،اما ایرج میرزا جوانی را به تصویرمی کشد که با دلی سنگ ، مهرو پیوند ِمادرو فرزند را به دلیل رنگ وریایِ عشق مجازی گسیخته است.

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

درس یازدهم ( کیشِ مهر )

1- همواره می گویم وبارها گفته ام که آیینِ من عشق به معشوق ازلی و عاشقانِ اوست .

2- در مذهبِ عشق ، کمال پرستش با مستیِ عارفانه است و عاقلان از گروه عاشقانِ بیرونند وبه کمال پرستش نمی رسند .(تقابل عشق و عقل )

3- عاشقانِ بلاکشیده به لذت های ظاهری و زود گذر نمی پردازند.

4- در عالمِ عاشقی ،راهی برای رسیدن به آرزوهای دنیایی نیست .

5- چه بسیار عاشقانِ پاکبازکه برای پیمودنِ دشواریهای راهِ عشق جانِ خود را فدا کردند وچه بسیارعاشقانِ پاک بازی که همچون حلاج در راهِ عشق به دار کشیده شدند .

6- تنها حقایق با ارزش در جهان دلِ عاشق و عشقی است که در آن دلها جاری است و باقی همه غیر واقعی و خیالات است .

7- ولی آزاد گانِ بخشنده و رها شده از تعلقات ، هرگز به دنیا و لذت های بی ارزشِ آن توجهی ندارند.

8- بزرگترین عاشقان که آزاده هستند جانِ خود را از تارِتعلقاتِ دنیا پاک می کنند.

9- چه بسیار عاشقانی که در راه ِعشق به خونِ خود غلطیدند و جان فدا کردند.

10- در فصل بهار که آسمان قطراتِ درشت باران را به باغ و بوستان نثار می کند؛

11- سبزه برای زندگی ورویش به صحرا و دشت می آیدو گل ها در گلزار می شکفند؛

12- بوته های گل در کنار جویبار چهره ی خود را در آیینه ی آب می آراید و نشان می دهد ؛

13- گل نیلوفر شاخه ی گلِ سرخ را در برمی گیرد و گل های انار با نازو ادا به رقص در می آیند ؛

14- نسیم صبحگاهی غنچه هارا می شکوفاند وبلبل آوازی خوش و دلکش سر می دهد؛

15- درآن هنگام تو به یادِعاشقان و عارفانِ واصل، در مجلس عشق ،شرابِ عشق ِالهی را بنوش .

16-  فریب جهان را مخور ؛آگاه باش ؛زیرا خوشی ها ی دنیا ،اندوه و دشواری در پی دارد.

17- پیوسته شراب عشقِ الهی را بنوش واز مستی آن پرشورو با نشاط باش ؛اگر کسانی که بی بهره از عشق اند و اسیر عقل، بر تو خرده بگیرند ،آنها را رها کن و به حال خود بگذار .

*********************************************** خود آزمایی ،ص: 47

1- عشق و نهراسیدن از دشواری های آن 2- بیت سوم 3- قطرات درشتِ باران 4- بیت نهم

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»

 

 

 

 

 

 

......................................................................................................

خودآزمایی ص:49

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

درس دوازدهم ( رباعی و دو بیتی )

خیام ،(بیان ناپایداری و بی وفایی دنیا ) :

1- هر سبزه که در کنار جویی می روید ،گویی از خاک وجود ِانسانی فرشته گونه روییده است.

2- زنهار ؛مبادا با بی توجهی پا بر روی سبزه ها بگذاری ، چراکه هر سبزه از خاکِ وجودِ زیبارویی روییده است.

مولانا، ( بی وفایی اهلِ دنیا ) :

1- آنکه سست پیمان و بی وفاست ،همواره غم های دنیایی او را اندوهگین سازد ونابود گردد.

2- دیدی که هیچکس از من یاد نکرد ، جز غم ِعشق که هزاران آفرین بر غمِ عشق باد .

باباطاهر ،(ترغیب به نیکی و پرهیز از خطا ) :

1- کاری نکن که دچار مشکل و گرفتاری شوی و جهان با این وسعت برای تو کوچک و غیر قابل تحمل باشد .

2- فردای قیامت هنگامی که بندگان نامه ی اعمال خود را می خوانند ؛تواز نامه ی عملت شرمنده باشی .

اقبال لاهوری ،(تسبیح و رازو نیاز با خداوند ) :

1- سحر گاه در باغ بر روی شاخساران بلبل چه زیبا نغمه سر می دادو می گفت :

2- آنچه در سینه داری با خدای خود بر زبا ن آور : سرودی بخوان یا ناله و آه و فریادی برآور.

قیصر امین پور، ( دل نبستن به دنیا و به دنبال محبوب واقعی بودن ) :

1- ای دل بیا ا ز این دنیا به جهانی دیگر سفر کنیم .

2- بیا تا سراغِ یارِ دیرینِ خود خداوند را از شهیدان بگیریم .

حسن حسینی ،( مقامِ والای شهید ) :

1- ای شهید کسی همچون تو از جان گذشتگی را پیشه نکرد و کسی چون تو زخم های پیکرش مدال و نشان ِ سربلندیِ او نبود .

2- ای دلاور! قبل از توکسی نبود که اینگونه از مرگ واهمه ای نداشته باشد و به این شگفتی مرگ را به بازی بگیرد و آن را بی اعتبار سازد.

************************************************ خودآزمایی،ص:52

1- غم در مصرع اول :غمِ دنیایی و در مصرع دوم : غمی حاصل از عشق ِ الهی است که ارزشمند است .

2- تشبیهی که درآن زخم مانند مدال بر گردن ِشهید سببِ افتخار است .

<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>خودآزمایی،ص25

1- غم در مصرع اول :غمِ دنیایی و در مصرع دوم : غمِ حاصل از عشق ِ
الهی است که ارزشمند است .

2- تشبیهی که درآن زخم مانند مدال بر گردن ِشهید سببِ افتخار است .مقصود از « نی » روح و جان انسان آگاه و آشنا بر عالم معنا و نیز « مولانا » که از خود و خودی خالی است . « نیستان » عالم معنا و جوار حق تعالی است و جدایی : دوری جان انسان از جوار قرب الهی می باشد .

2-« هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش ( طلب وصل) »

3- انعطاف پذیری و هم نوایی با همگان

4- نیستی ( نابودی - رسیدن به مقام فنا) را آرزو می کند – روایت کتاب درسی نابودی و نفرین است .

5- پرده اوّل به معنای « نغمه و موسیقی» و پرده دوم به معنای « حجاب » است . ( پرده های ما درید : رازهای ما را افشا کرد .)

6- عشق به خدا ( مولانا خواستار ماندگاری عشق است .)

7- زیرا روح نیایش و توجه به حق در تار و پود آن نهفته است ( نیایش میل به وصل و شکایت از هجران ) .

درس دوم

1-مصراع دوم بیت اول را می توان به دو گونه خواند :

الف ) جز به راهی که تو راهنمای من هستی نمی روم .

ب) جز به راهی که تو آن را به من بنمایی نمی روم .

2-همه بیشی تو بکاهی همه کمّی تو فزایی .

3- نیایش های لطیف و زیبایی است لبریز از معارف ، آموزش های اخلاقی و اجتماعی .

4- علّامه الغیوب – ستّار العیوب ـ عزیز – جلیل – جلال – بخشنده – حکیم – عظیم - …

درس سوم

1- ستایش دادپیشگی و دادگری – ظلم ستیزی و طرد ظالم – نیرو بخشیدن – آزاد منشی – حمایت از مردم زحمتکش و دعوت آنها به اتّحاد . . .

2- همراهی و مبارزه مردم بر ضد ظلم و بیداد

2- زیرا خودبینی وناسپاسی به یزدان بر او چیره شد ، خود را جهان آفرین ( خدا ) خواند ، به هیچ نیروی برتری که بتواند تکیه گاه او باشد اعتقاد نداشت ، پس دچار هراس شد . مردم از او روی گردان شده و ضحّاک بر او چیره شد .

3- مارهای روییده بر دوش ضحّاک مظهری از اهریمن و تجسّم خوی اهریمنی و بیداد و منش خبیث است .

4- مغز گوسفند را با مغز یکی از دو قربانی می آمیختند و بدین ترتیب هر روز یکی از دوتنی را که به قربانگاه می آوردند ، نجات می دادند .

5- حضرت ابراهیم (ع) : از بیم نمرود خانواده­ی ابراهیم (ع) او را سه سال در غاری پنهان کردند . سرنوشت فریدون مثل حضرت موسی است ولی پرورش یافتن وی در غار شبیه حضرت ابراهیم است .

7- ضحّاک

8- جای سوزن انداختن نبود . – شتر با بارش گم می شد . – سگ صاحبش را نمی شناخت .

9- سرگذشت ملّتی در طول قرون و نمودار فرهنگ و اندیشه و آرمان های آنهاست ، کتابی است درخور حیثیّت انسان و نمایشگر مردمی است که در راه آزادگی و شرافت و فضیلت مبارزه کرده اند .

درس چهارم

1- الف) شاعر خویشتن خویش را موضوع قرار می دهد و از احساسات شخصی از خشن ترین تا نرم ترین آنها سخن به میان می آورد ، احساساتی مربوط به خدا ، خانواده ، انسانیت وطن و . . . با این تفاوت که نوع احساسات وی در برابر مسائل متغیر است .

ب) زیرا که یکی از سرشارترین حوزه های شعر است در این نوع ادبی قرار دارد.

ج) زیرا شاعر علاوه بر منِ شخصی ، منِ گسترده خود را نیز می تواند مطرح سازد .

د) چون تمامی آثار شعری در صورتی که مصداق کامل شعر حماسی یا تعلیمی نباشند ، غِنایی هستند .

2- بیت سوم ( عشق را خواهی که تا پایان بری // بس که بپسندید باید ناپسند )

3- گریز از عشق ممکن نیست – درد عشق درمانی ندارد .

4- عشق او دوباره مرا به بند کشید و تلاش بسیار برای رهایی از آن سودمند نبود .

5- « کز کشیدن تنگ تر گردد کمند »

6- زشت باید دید و انگارید خوب // زهر باید خورد و انگارید قند

من این همه نیستم:

1- فروتنی و بزرگ منشی و آزادگی و وارستگی او

2- تا به او بگوید خود را در برابر همه القابی که به او منصوب کرده اند هیچ می انگارد و اجازه داده است هر کس بر حسب اعتقاد خود هر چه می خواهد درباره او بگوید . مهم این است که نباید تحت تاثیر ستایش یا نکوهش دیگران قرار گرفت .

3- هیچ کدام را ( من این همه نیستم )

4- من هیچ یک از اینها ( که دیگران درباره من گفته اند ) نیستم .

5- باز رفتند ( بازگشتند – برگشتند ) / بشوریدند ( اعتراض کردند ) / بیرون گرفت ( بیرون آورد ) / آواز داد ( فریاد زد - صدا زد)

6- ارادت : علاقه ، اخلاص و اظهار کوچکی در دوستی ، مشیّت الهی / اراده : خواست ، قصد ، میل و آهنگ ، عزم و تصمیم / مصاحبت : هم صحبت شدن با کسی ، دوستی / مصاحبه : گفتگو / اقامت : ماندن ، آرام گرفتن / اقامه : بر پای داشتن

درس پنجم

1- سنجش میزان عشق فرهاد -تحقیر و تمسخر فرهاد- منصرف کردن او از عشق ورزی به شیرین

2- عاشقی پاکباز و حاضر جواب.

3- بگفتا دوری از مه نیست درخور // بگفت آشفته از مه دور بهتر ( دیوانه با دیدن ماه دیوانه تر می شود )

4- « چه خواهی کرد » یا « چه چیز به او پیشکش می کنی » ، بعد از مصراع اوّل و قبل از مصراع دوم .

5- صادقانه ، تیزهوشانه و قاطع و رِندانه و دندان شکن .

6- در بیت دوم « یاد نکردن از او( شیرین )»

7- سر ( جان خود )

درس ششم

1- از خود بی خود و مدهوش شدم.

2- تسکین یافتن – بهبود یافتن

3- « تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم // از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم »

درس هفتم

1- بهار در این بیت ایهام دارد: 1- اولین فصل سال 2- شکوفه و گل /بهار نماد طراوت و شادابی است/ بهار عمر استعاره از دوران جوانی است

2- لاله زار عمر (عمر : مشبه و لاله زار: مشبه به) // سرشک چو باران چکد: (سرشک مشبه/ چوک ادات تشبیه/ باران مشبه به/ چکد: وجه شبه) // چ. برق بشد روزگار عمر: روزگار عمر: مشبه/ چو : ادات تشبیه/ برق: مشبه به/ بشد: وجه شبه

3- تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد؟ هشیار گرد هان! که گذشت اختیار عمر

پیام بیت: 1- توصیه به دوری نمودن از لذت جویی و غفلت ورزیدن 2- دعوت به بهره مندی از ایام جوانی و عمر و غنیمت دانستن فرصت ها

4- واژه ی خیل ایهام تناسب دارد. به معنای گروه و دسته و سپاه به کار رفته ولی به معنای گروه اسبان و سواران (که در این بیت به کار نرفته است ) با واژه های عنان گسسته و سوار تناسب معنایی دارد.

درس هشتم

1- عیب جو ظاهر بین و مجنون ، حقیقت بین است . عیب جو سطحی نگر ولی مجنون عمیق نگر و کیفیت نگر است .

2- دیده­ی پاک و حقیقت بین و نگاه کمال یافته، همه چیز را پاک و زیبا می بیند

3- هر دو شاعر به مضمون واحدی اشاره کرده اند ( فقط مخاطب در شعر وحشی ، مجنون و در شعر مولوی ، لیلی است ) .هر دو معتقدند با چشم حقیقت بین باید به امور نگریست ، لیلی را از دریچه­ی چشم مجنون باید دید .

4- باید به صورت ( حور ، «ی»نکره ) خوانده شود . چون « قصور » در مصراع بعد با «ی» نکره آمده است.

درس نهم

1- تاریک زار – غم اندود – سحرکوشان – چندشناک – سنگردار و . . .

2- توصیف فرات ، ماه و ستارگان .

3- ( دیشب : شب عاشورا ) – ( امشب : شب شام غریبان )

4- « اگر دین ندارید ، لااقل آزاده باشید .»

5- زیرا نویسنده از احساسات شخصی در توصیف واقعه­ی کربلا استفاده کرده است و آن واقعه ی عظیم را با شور و احساس توصیف نموده است .

درس دهم

1- « آه دست پسرم یافت خراش// وای پای پسرم خورد به سنگ »

2- این که از احساسات درونی ، عشق و انگیزه های درونی مادر ، عاشق و معشوق سخن می گوید .

3- زیرا حرمت مادر را پاس نمی دارد .

4- در شعر شهریار فرزند ، سپاسگذار مادر و دلبسته اوست و برعکس در شعر ایرج میرزا پسر ناسپاسی می کند.

درس یازدهم

کیش مهر:

1-کمال پرستش را در مستی و از خود بیخود شدن می داند ( مستی : سرمستی و خماری عاشقانه ) .

2- با ابیات سوم و چهارم تا حدودی ارتباط معنایی دارد .

3- استعاره از « قطرات باران» است.

4- زیرا آینده نیز مانند گذشته ناپایدار است و خواب و خیالی بیش نیست .

5- « به خون خود آغشته و رفته اند // چه گل های رنگین به جوبارها » و همچنین با بیت ششم که « چه فرهادها مرده در کوه ها // چه حلّاج ها رفته بر بادها » می -باشد ، ارتباط معنایی دارد .

6- واژه ی « حلّاج » عربی است. در واژه­ی « برقصد » نیز ، تکواژ « رقص » عربی است .

سرود عشق:

1- همه ی پدیده ها در حال تسبیح و عبادت خداوند هستند. 2- وحدت وجودی (همه ی عالم هستی از خدای یگانه حکایت دارد. و خداوند در همه ی پدیده های هستی جلوه گر است.

2- قلب: مجاز از کل وجود/ مپرس:آرایه ی تکرار دارد/ حسن تعلیل: علت ریزش باران ، گریه ی ابر از فراق یار تصور شده است.

درس دوازدهم

1- « غم » در مصراع اوّل اندوه و ماتم این جهانی ( با بار معنایی منفی ) و در مصراع چهارم غم عشق ( با بار معنایی مثبت ) یا غم فراق است که حاصل آگاهی و مایه­ی شادکامی و سرمستی است .

2- زخم رزمنده را را به نشان و مدال تشبیه کرده است ، « زخم و نشان » هر دو بر سینه نشانده می شوند . و هر دو مایه­ی سرافرازی است . ( با زخم نشان گرفتن : کنایه از مبارزه ای افتخار آمیز است.)